
...
ای روزهای آفتابی!
ای مثل چشمهای خدا آبی!
ای روز آمدن!
ای مثل روز آمدنت روشن!
این روزها که میگذرد هرروز
در انتظار آمدنت هستم!
اما
با من بگو آیا من نیز
در روزگار آمدنت هستم؟
متن کامل این شعر قیصر را با نام "روز ناگزیر" (که در راستای پست قبلی هم هست!) در ادامه مطلب بخوانید.
پ.ن۱: چشم انتظار روی کار آمدن دولت کریمه ی اورجینالیم!
ادامه مطلب
این روزها که می گذرد
شادم
این روزها که می گذرد
شادم
که می گذرد
این روزها
شادم
که می گذرد...
قیصر امین پور
پ.ن۱: ان شاالله که به خیر... می گذرد...

در ادبیات و فیلمهای سینمایی مبتنی بر مسیحیت، شیطان نقش پررنگی دارد. در جهان ما آدم ها، از چنان اختیاری برخوردار است که گاهی تعیین کننده سرنوشت قلمداد می شود. درحالیکه کمرنگ ترین اثری از خدای خالق به چشم نمی آید. این از چند جنبه قابل بررسی است.
- از یک جهت تفکری است قائل به اینکه خدا بعد از خلقت جهان و راست و ریس کردن تمدن انسانها، با فرستادن رسولان، کار را چنان تمام کرده که الان کناری نشسته و تنها شاهد گردش این نظام است. و دست شیطان را باز گذاشته تا هرکاری خواست انجام دهد و توازنی بین جمعیت بهشت و جهنم برقرار نماید. در این میان کورسویی از نور خدا در دل آدمها تنها جلوه ی خداست. و چیزی به نام وجدان تا در برابر دوراهی های تمام نشدنی شیطان راه غیر شیطان را برگزیند. انتخابی که بی نهایت سخت است چون قدرت خط دهی تنها بازیگر صحنه یعنی ابلیس خیلی بیشتر است.
- از جنبه ی دیگری نیز قابل بررسی و توجیه است. یک نگاه ناامید و بدبینانه. با این توصیف که کار جهان به درجه ای از سیاهی رسیده که تنها شیطان است که می تواند عرض اندام کند. شر و خودخواهی انسان جهان را به سوی تباهی کشانده. چنان که خدا نیز از این بشر دل بریده و همگی -بی راهنما- رها شدگانیم. این نگاه منجی را نیز به دید اسطوره و افسانه می نگرد. حتی در اثری مثل "مرشد و ماگاریتا"ی بولگاکف (که در عصر کمونیسم استالین می گذرد) مگر اینکه همین شیطان که میاندار امور است منجی باشد و پاداش آرامشی به دوعاشق بدهد. در این جامعه ی سیاه، خدا گویی رفته است و تنها در آخر داستان از طریق متی باجگیر، حواری مسیح پیغام می فرستد. درصورتیکه در برشهای تاریخی همین کتاب در عصر حضرت مسیح و داستان پیلاطس و تصلیب، به عکس بلبشو و وقایع سحرگونه وخارق العاده زمان حاضر، وضعیت به شدت عادی است.
نگاه اول تا حدودی ریشه در ثنویت آیین زرتشت دارد. وجود قدرتی اهریمنی همپای اهورامزدا. مثلا در فیلمی مانند "کنستانتین" که در آن تجسم شیطان را هم شاهد هستیم به این مسئله تاکید میشود که: پادشاهی خداوند گستره ای تا پای جهنم دارد، از آن به بعد شما تحت سیطره شاهزاده ی تاریکی خواهید بود. در این فیلم هم اثری جز متون و اوراد از خدا به چشم نمی آید. متن البته چیز کمی نیست ولی به هرحال صامت است. نیاز به تفسیر دارد و امکان برداشت های متفاوت و بعضا غلط از آن هست در حالیکه شیطان بی واسطه حضور دارد.
نگاه دوم هم به نظر می آید حاصل ناامیدی نسبت به آینده و اصلاح امور است. می گویند یکی از وظایف هنر و هنرمند پیشگویی و اعلام زنگ خطر برای آینده است. این تصویر سیاه از سیطره ی شیطان بر آینده می تواند هشداری از سوی هنرمندی دقیق٬ نگران و البته کمی بدبین باشد.
- یکی دیگر از زمینه های به تصویر کشیدن شیطان در رسانه های غربی و بویژه هالیوود را باید قرائت های جدید از کتاب مقدس و بویژه بخش مرموز مکاشفات یوحنا جستجو کرد. آنجاکه می گوید: «فرشته ای را دیدم که از آسمان پایین آمد .. او اژدها(شیطان) را گرفت و به زنجیر کشید و برای مدت هزار سال به چاه بی انتها افکند... پس از پایان هزارسال، شیطان از زندان آزاد خواهد شد» (عهدجدید، مکاشفات یوحنا، باب بیستم). همین موضوع در پایان هزاره دوم، سیل فیلمهایی همچون طالع نحس، جن گیر، بچه رزماری، پایان روزها، کنستانتین و حتی فیلمی مانند ون هلسینگ و یا دراکولا را موجب شد با شعار «شیطان ظهور میکند!». شیطانی با قدرت تصرف و تسخیر و حلول.
موجی که به تلویزیون ما هم رسیده با سریال هایی همچون "او یک فرشته بود" و "اغما" تلاش شده نسخه ای اسلامی و مطابق با روایات معتبر از شیطان ارائه شود. که موفقیت و ناکامی شان مبحثی جداگانه می طلبد.
پ.ن1: این متن بالا حاصل تحقیق و جوگیری این جانب می باشد تحت تاثیر رمان "مرشد و مارگاریتا" و شلنگ تخته انداختن های مکرر شیطان و دارو دسته اش در سرتاسر داستان.
پ.ن2: زبان نگارش و تیریب کتابخوانی (مطالعه ی مرشد و مارگاریتا پشت بند بیوتن) به هیچ وجه حمل بر فرهیختگی نویسنده وبلاگ نشود. والا خودم هم موندم تعجبی!
پ.ن3: تازه "راز داوینچی" دن براون را هم در این ماه خوندم. در به در دنبال یک نسخه با کیفیت از فیلمشم. جدای یکسری اطلاعات غیرضروری که نویسنده به نظرش اومده باید تو کتابش بچپونه، رمان دلچسبیه!

تصور کنم یک چند سال دیگه بخواهند این فیلم "مومیایی 3" محمدرضا هنرمند رو پخش مجدد بکنند، تیتراژ اول رو یکسره بچسبونن به تیتراژ پایانی و خلاص!
پریشب باز "مومیایی 3" رو شبکه 3 ناغافل میهمان خانه های ما کرد. از اون فیلم هاس که همش خاطره س. ظرافت های تصویری پروسواس کارگردان در کنار تیم بازیگران به شدت مناسب و ارجاع های ظریف به شرایط سیاسی و اجتماعی برگ برنده ی فیلم اند، چیزی که باعث شده "مومیایی 3" و در کنارش "مرد عوضی" در حافظه فیلمی ما جای خودشو محکم نگه داره و دائم حسرت محمدرضا هنرمند اون سالها رو زنده کنه. "عزیزم من کوک نیستم" و زنجموره ی "زیرتیغ" رو مقایسه کنیم معنی حسرت رو می فهمید.
با اینکه این فیلم یک انتخاب مطمئن محسوب میشه از سری فیلمهایی که مخصوصا تابستونا تکراری میکنن تو پاچمون! ولی فلسفه ی سانسورهای مجدد رو نمیفهمم. وقتی یکبار مجوز گرفته برای سینما و با جرح و تعدیل هایی در تلویزیون هم نمایش داده شده چرا دوباره و سه باره میره زیر تیغ؟! بگذریم از اینکه همین هم برای جمع ما سرگرمی شده که دور هم بشینیم و سکانسها و دیالوگهای سانسوری را کشف کنیم و از اینکه هم وطنهای ما اینچنین برقله های پرافتخار هنر تدوین ایستاده اند برخود ببالیم. (لامصب همچین تمیز فید میکنن که باید به صورت افتخاری اسم ممیزی صداوسیما کنار گروه تدوین همه ی فیلمها زده بشه!)
بعدالتحریر۱: جا داره یادی هم از فیلم "هامون" خسرو شکیبایی خدا بیامرز بکنیم. چند ماه پیش که از تلویزیون عمو عزت پخش شد به شهادت خیل عظیم "هامون دوستان"٬ درست نیم ساعت ازش زده بودند. مثل اینکه صدای مهرجویی هم دراومده بود که این چه وضعشه؟ فیلم رو مثله کردید! البته آقای مهرجویی بعد از توقیف "سنتوری" به اوضاع خیلی خوب واقف شدند! شده اسطوره ی ممیزی ارشاد این داریوش مهرجویی.
بعدالتحریر۲: از پشت صحنه اشاره می کنن اشاره ای هم به فیلم "مکس" با هنرمندی فوق العاده ی فرهاد آییش داشته باشیم. که بعد از اکران در سینما ها برای توزیع ویدیوکلوپ که رسید توقیف شد. اینم یه جور دیگه ش!
گاهی نمیدونم چی میشه اینطوری میشه. آدم نوشتنش نمیاد. نه اینکه حرفی واسه گفتن نباشه.منظورم حرفیه که حرف خودت باشه. اقلا خودت مشتاق شنیدنش از زبان دیگری باشی. شاید پستهای وبلاگ نشان از کم حرفی من باشه، ولی تا همین چند وقت پیش بیشتر می نوشتم که به سرنوشت "مچاله شوت به کنار تخت" دچار میشد..
همیشه عاشق کاریکاتور بوده ام.گاهی وقتها یک تصویر کار هزار کلمه رو میکنه. هرچند همیشه حسرت نداشتن استعداد در این زمینه رو داشتم ولی بعضی کاریکاتور ها و کشف عمق خطوط لذتی دارد وصف نشدنی. فکر میکنم با تصویر خیلی از حرفها رو بهتر زد. واسه بعضی تصویرسازی ها برای مجله دانشگاهی شاید شده یک هفته فکر کردم و سرچ زدم و طرح زدم تا از نتیجه کار راضی شدم.
از کاریکاتور میگفتم. این سایت هادی تونز از صفحه ی فیوریتم از پرکلیک هاست. بعدش بزی کارتون!
مال بزرگمهر حسین پوره. گرافیستِ پای کار مجله چلچراغ. خیلی ها رو میشناسم که چلچراغ رو به عشق صفحه ساندویچ بزرگمهر میخرن. تازگی ها هم توی تلویزیون پرکار شده. حتما این انیمیشن های سیاه سفید رو که ادای دین میکنند به داستان های قدیمی مثلا داستان شیرین و فرهاد و مهندسی معدن و دینامیت رو دیدید.
این کاریکاتور - کمیک استریپ رو به نظرم از دست ندید. فکر کنم مال دو شماره قبل چلچراغه. روایتی بومی شده از پطرس فداکار!

خسته ام از لبخند اجباری
خسته ام از حرفای تکراری
خسته از خواب فراموشی
زنــدگی بـا وهـم بیـداری
...
بعدالتحریر: بازم جای امیدواری است این تراک لبخند اجباری احسان خواجه امیری، نسبت به حس و حال دو ماه پیشِ "تنهای بی سنگ صبور / خونه ی سرد و سوت و کور / توی شبات ستاره نیست / موندی و راه چاره نیست ..." از محسن چاووشی.




