نمیدانم چه میخواهم بگویمزبانم در دهان باز بسته است
در تنگ قفس باز است وافسوس
که بال مرغ آوازم شکسته است
نمیدانم چه میخواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد
خیال نا شناسی آشنا رنگ
گهی می سوزدم گه می نوازد
پریشان سایه ای آشفته آهنگ
ز مغزم می تراود گیج وگمراه
چو روح خوابگردی مات و مدهوش
که بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه ام دردیست خونبار
که همچون گریه میگیرد گلویم
غمی آشفته دردی گریه آلود
نمیدانم چه می خواهم بگویم
پ.ن۱: گاهی٬ شعری می شود تصویری ملموس از ذهن ما متوسط ها.. مایی که از بیانش عاجزیم و حضرت شاعر چه خوب از پس ناگفتنی ها برمی آید. در ادامه مطلب از زندگینامه و مجموعه ای تقریبا کامل از آثار ه.الف (سایه) یا هوشنگ ابتهاج موجود است. اگر طالب باشید.
پ.ن۲: گاهی حنجره ای میشود زبانی رسا در بیان حرف دل ما.. ما متوسط ها! در ادامه مطلب نه٬ همین پایین لینک آهنگ "درد گنگ" از محمد اصفهانی قرار داده شده. دانلود کنید طالب میشوید!
درد گنگ (از آلبوم برکت محمد اصفهانی)
ادامه مطلب

حزقیال نبی(آنکه خداوند قدرتش داده است): مسیر انسان پارسا را بی عدالتی٬ جور، خودپرستی و ستم انسانهای اهریمنی فراگرفته است. خوشا به حال آنکه در راه خیر و اعمال نیک قدم برمیدارد و چون شبان٬ ضعفا را از دره های تاریک عبور میدهد چون حامی برادرانش است و هموست هدایتگر گمراهان.پس از برای کین خواهی٬ با قلبی آکنده از نفرت بر تو فرود می آیم تا انتقام برادرانم را از تو بستانم.پس بدان من خداوندم آنگاه که انتقامم را بر تو نازل می آورم... [بنگ] [بنگ] [ببنگ بنگ]
پ.ن۱: ...
پ.ن۲: عشقه دیگه! سکانس برتر فیلم استاد... پینوشت چی بنویسم؟!
جای خوشحالی دارد ولی مسلما از مرحله ی ذوق زدگی اش گذشته. مجله ی دانشجویی ما با شیش ماه تاخیر بالاخره دراومد! حالا طولانی شدن پروسه ی چاپ به دلیل هماهنگی با دانشگاه و اینها به کنار٬ چهار ماه تو توقیف موقت مونده بود. به خاطر یک صفحه ی کاریکاتور. دیدن و درک کاریکاتور فهم می خواهد دیگر وگرنه یک ذهن توهم توطئه ای هر کاریکاتوری را در حکم محاربه با دین و امنیت ملی تلقی میکند. کلی دردسر کشیدیم و چونه زدیم تا حالی آقایان بکنیم. حالا اون صفحه کاریکاتور رو آپلود میکنم ببینید. طرحش رو با ذکر منبع از نشریه ستون آزاد کار کردیم. «ستون آزاد» یک ماهنامه ی طنز دانشجوییه مال بچه های گمون کنم دانشگاه آزاد مشهد که در سطح دانشگاه های کشور مشتری دارند. به قول خودشون پرتیراژ ترین نشریه ی دانشگاهی کشور. این دوست عزیز چاپ دومی ما آقای "یک محمد" هم با بچه های ستون آزاد سروسری دارند و ستون آزادی اند.
بله دیگه توی این حجم در سراسر کشور چاپ شده ولی به ما که رسیده برای یک دانشگاه جمع و جور در شمال کشور شده مایه ی توقیف. بگذریم! ما که این شماره آخری بود که درآوردیم و شد شماره ی خداحافظی با دانشگاه. ببینیم بچه های جدیدالورود چیکار میکنن. هرچند مدیر مسوولی برای ما مترادف بود با خرحمالی از بالا تا پایین٬ ولی به لذت یک نشریه که دست به دست بشه در دانشگاه می ارزید...خدا عاقبت این نشریه و دیگر نشریات دانشجویی رابه خیر گرداند الهی آمین!
![]() |
![]() |
پ.ن۱: ماه رمضان آمد. از سر این ضیافت دست خالی بلند نشیم. همین فردا پس فرداست که باید بیایم پست "عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت / صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت" بزنیم.
پ.ن۲: در راستای خودتحویل گیری مزمن٬ گذروندن آمار ۱۰۰۰ رو به خودم و کلیک کلیک قدم رنجه ی دوستان تبریک میگم.

گذاشتم یک چند روز از دیدن فیلم "همیشه پای یک زن در میان است" بگذرد تا موقع نوشتن درباره اش کمی غلیان احساسات فروکش کرده باشد. از معدود فیلمهایی ست که با اقتباس از آثار ادبی پرفروش ساخته میشود. اقتباسی ست از کتاب مجموعه داستان "غیرقابل چاپ" اثر سیدمهدی شجاعی. فکر کنم دوسال پیش بود که افتتاحیه ی کتاب در نمایشگاه کتاب برگزار شد و از همان جا مهر "نایاب شد" هم روی کتاب حک شد. از بس فروش بالایی داشت.
از این جهت انتخاب خوبی بود برای کمال تبریزی تا با قصه ای چفت وبست دار و مجموعه ای از بازیگران مطرح٬ فیلمی بسازد که تماشاچی موشکاف و منتقد را راضی کند و گیشه را نیز بترکاند. ولی به نظرم نشده. یعنی اون انتظاری که از کمال تبریزی میرفت برآورده نشده. هرچند در سالن سینما لحظات مفرحی سپری شد و باز آقای کارگردان ثابت کرد «اگر بخواهد خوب بلد است بخنداند» ولی لااقل برای منی که پیش زمینه ای از خواندن کتاب داشتم٬ فیلم ازهم گسیخته و درهم برهم به نظر میرسید. عدم تطابق کامل فیلمنامه اقتباسی با داستان کتاب ایراد نیست ولی فیلم در استفاده از چند داستان٬ ناموفق ظاهر شده. مدام ذهن من در هر سکانس لینک میشد به یک داستان که حتما وجودش ضروری نبود. باز هم خوب است از یک نفر که بیطرفانه به تماشای فیلم نشسته بپرسم این پراکندگی تو ذوقش زده یا نه؟
از طرف دیگر شخصیت حبیب رضایی جز در سکانس سوار کردن خانم استاد دانشگاه خوب درنیامده. شخصیتی میخواست که محکم تر و استوار تر درگیر ماجراها شود و حبیب رضایی اغلب جنس نقشهایی که بازی میکند کمی شل بودن و سادگی کودکانه همراه دارد.
گلشیفته هم اگر نگوییم به تکرار افتاده خیلی معمولی ظاهر شده. جوری نبود که بگوییم این نقش تنها برازنده ی خانم فراهانی است. اصلا تصور میکنم منظور کارگردان برجسته نشان داده نشدن زوج زن و شوهر فيلم بود. با اینکه محور داستان بودند ولی مهران مدیری و کیانیان بیشتر به چشم آمدند. نقش کميک و جملات حکيمانه اي که سکانس به سکانس مدیری از خودش در ميکرد در جذب مخاطب بسیار کارا بود.
کیانیان با اینکه در نقش کوتاهی ظاهر شده بود عالی بود. آدم عجيبيه اين رضاکيانيان! در نقشهايي که انتخاب ميکنه براي بازي کردن هيچ وقت خنثي نيست. ایدئولوژی ای که در فیلمهای گذشته و یادداشتهایش در مجلات هست در این نقش های کوتاهش هم به چشم میخورد. سکانسي که کيانيان٬ گلشيفته را به دفترش احضار ميکند براي لاو و بعد مهيا شدنش براي بيزينس شاه بيت فيلم است بي برو برگرد!
پ.ن۱: قصدم زیرآب زدن فیلم نبود فقط آدم حق ندارد از فیلمساز محبوبش انتظار بیش از اینها داشته باشد؟!
پ.ن۲: درباره ی فیلم سری هم به این نوشته از وبلاگ دوست خوابدیده ی من بزنید. ضرر نمی کنید.




