تبليغاتX
فی الپرانتز (...)

«تو فيلم تايتانيک به نظرم رقـّت انگيزترين آدمها اون نگهبانهاي طبقات بودن
که موقع غرق شدن کشتي، با زور قفل و زنجير نبايد مي ذاشتن مسافراي طبقه پايين بيان روی عرشه.. مامورانِ معذورِ منفور!»

تایتانیک

 

پ.ن۱: همون سالهاي اکران تايتانيک چه جوسازي اي درست شده بود عليه فيلم. بردن اسمش استغفرالله داشت! چيزي درحد گناهان کبيره. من اون موقع راهنمايي مي رفتم. با بچه ها دور هم که جمع ميشديم معيار بچه خلافي رو نشون ميداد ديدن چه مقدار از فيلم يا در جريان داستان قرار داشتن. چند سال بعد که يه نسخه ي با کيفيت فيلم دستم رسيد چقدر تحسين کردم دوستان فرهنگي رو که چه خوب سانسورش کردن. همچين که به کليت فيلم ضربه نخورده. چند وقت بعد گوشي دستم اومد که بابا کل فيلم تايتانيک جيمز کامرون همين بوده!... کنار هم گذاشتن جامعه ي الان با ده دوازده سال پيش ميتونه خيلي حرفها براي جامعه شناسان داشته باشه. همينطور علاقه ي متوليان فرهنگي به چشم و گوش بسته نگه داشتن مردم خيلي توچشم ميزنه. يک قرنطينه فرهنگي-اطلاعاتي به وسعت يک کشور. با اين نظريه اصلا موافق نيستم. درحال حاضر البته با تغيير نگاه هايي اين ديدگاه کمرنگ شده و اگر هم الان تلاشي براي عقب گرد و ايجاد محدوديت هاي اطلاعاتي صورت بگيره با اين فراگيري اينترنت و ماهواره و اينها نتيجه ي چنداني برايش متصور نيست.

پ.ن۲: اين ديدگاه قرنطينه ي اطلاعاتي جاي بحث زيادي داره. تا حدوديش شايد قابل دفاع باشه اونم منظورم رده بندي سني مثلا براي ديدن فيلمها. ولي اونجايي که احساس ميشه از طرف مردم تصميم گرفته ميشه٬ از طرف مردم موضع گيري و رد ميشه چیزی نیست جز توهين به شعور مردم.

پ.ن۳: درمورد خود حادثه ي غرق شدن تايتانيک مطلب جالبي خوندم. یک بررسي علمي - تاريخي از واقعه غرق كشتي تايتانيك. مقاله تحقيقي جالبيه!

[فیلم نوشت]
نوشته شده توسط علیرضا | سی ام مهر 1387 |
کلیک کنید..

 

قصه ی آدم
قصه ی یک دل است و یک نردبان
                     قصه ی بالا رفتن
                     قصه ی پله پله تا خدا ...

 

 

 

 

 

 

پ.ن۱: این مهرماه اولین مهریه که در قید و بند درس و مشق و تحصیل نیستم. اون وقت این نسیم پاییزی که میوزه و بچه مدرسه ای ها رو با کیف و روپوش نو میبینم این حس نوستالژی جزجزی میکنه که نگو!

پ.ن۲: یک ماهی میشه به حول و قوه ی الهی زدیم توی کار بیزینس! شاید این هم یکی از دلایل دیربه دیر آپ کردن هام باشه. این شروعش انرژی زیادی میگیره. دیگه تو خواب هم دارم مغازه به مغازه بازاریابی میکنم.

پ.ن۳: صحبت های امشب کنفرانس خبری رئیس جمهور رو حوصله ام نگرفت تا ته ببینم. این حرفها و وعده ها بعد از سه سال و در حالیکه تنها ۹ ماه به پایان عمر دولت باقی مونده معنی نداره. تو صحبتها چیزی که جالب بود دورادور با مردم چه لاوی میترکونه آقای دکتر. یکسره تشکر. تشکر از حمایت های بی دریغ مردمی! نمی دونم یعنی تو کوچه و بازار قدم نمیذارن؟ جملات حکیمانه ی مردم به گوششون نمیرسه؟ فقط اداره و خونه و اون گوجه فروشی بغل خونشون؟!

[فتوشاپ من]
نوشته شده توسط علیرضا | هفدهم مهر 1387 |

روز از نو

(۱) گاهی وقت ها بد نیست آدم نو شود.. (در راستای تغییراتی اجمالی در قالب وبلاگ!)
(۲) این عیدهای مشترک که امسال روزش هم بین کشورهای اسلامی هماهنگ شده خیلی میچسبند. عید سعید فطر مبارک!

[یومیه]
نوشته شده توسط علیرضا | دهم مهر 1387 |

شب قدر

الهی !
         دستم گیر که دست آویز ندارم
         و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم

...ای دیر خشمٍ زود آشتی !

خواجه عبداله انصاری

پ.ن۱: عکس نقیضش در منطق ریاضی میشود فاجعه هایی در زندگی اجتماعی ما: زود خشمِ دیر آشتی!

[یومیه]
نوشته شده توسط علیرضا | یکم مهر 1387 |
آخرین نوشته ها

عشق است علیرضا خودمونی عکس عکس عکس دانلود رایگان رمز پسورد فایرفاکس جوک جدید جستجو دانشجو طنز عارفانه عاشقانه سیلورمن نزار فوتبال آخرین اخبار موسیقی تبلیغات نانسی عجرم میریام نوال بهترین