تبليغاتX
فی الپرانتز (...)

خداداد عزیزی 

اصولا ما با «حدوسط» حال نمي کنيم. دوست داريم يا در مدح نيمه پر بنويسيم يا در مذمت نیمه خالي. حد تعادلي وجود ندارد. آدمها براي ما يا قهرمانند يا ضدقهرمان.
ديروز يکي را با يک «گل»٬  «اسطوره!» و «حماسه ساز» کرديم و امروز به کمتر از «حذفش از صحنه روزگار» راضي نیستیم.

پ.ن۱: حالا این آقا اخلاق ندارد و قدر خودش را نمی داند و اینها بحث دیگریست. ما اخلاق خودمون رو درست کنیم.
پ.ن۲: اینم قبول دارم که مسوولین ورزش ما در حال حاضر خیلی شوت و مشنگ تشریف دارند. اساسا سازمان تربیت بدنی ما خیلی وضعش درامه! و آینده ی ورزش ما روی هوا...
پ.ن۳: اینم قبول دارم این عکس خداداد عزیزی نیست. عکسش دم دست نبود منظور دیگه ای نداشتم. 

[از فوتبال]
نوشته شده توسط علیرضا | بیست و ششم آذر 1387 |

همچو اسماعیل٬گردن پیش خنجر خوش بنه
                                                 درمدزد از او گلو گر می کٍشد تا می کُشد
                                                                                                مولانا

پ.ن۱:  امتحان بزرگی بود. سختی امتحان ابراهیم رو شاید خیلی درک نکنم ..
           ولی اسماعیل...
           گذشتن از خود٬ حتی با یقین ترین برهان ها کار ساده ای نیست.

[یومیه]
نوشته شده توسط علیرضا | نوزدهم آذر 1387 |

لپ تاپ

شاید دوهفته ای باشه پروژه اش رو شروع کردم. خرید یک لپ تاپ! واسه ی کارم لازم بود هرچی زودتر یک کامپیوتر جمع بکنم که جوابگوی نیازها باشه از نظر گرافیکی کم نداشته باشه. یکی دو بار از این ور و اون ور وسوسه اش افتاد به جونم که بهتره یه لپ تاپ بخرم. اولاش زیاد این وسوسه جدی نبود تا اینکه نمیدونم چی شد که الان توی پیش فرض ذهن من جای خودشو در حد یک نیاز حیاتی باز کرده. مثل باقی رفقا از دلایلش یکی کم بودن جا و همچنین رفت و آمد و زیاده. هیچی دیگه رفتم رو پروژه اش! در کنار اینکه گوشه چشمی هم به تامین بودجه ی مذکور دارم واسه جمع آوری اطلاعات چند باری به مجتمع پایتخت و خیابون ولیعصر سر زدم. منم که خانوادگی وسواسی در خرید! تا حالا به اندازه مجموعا چند ساعت مخ فروشندگان چندتا فروشگاه معتبر رو پیاده کردم: از مدلهای شیشصد تومنی تا دو میلیون و صد. همشون هم اصرار داشتن همین الان جنسی رو که تعریفشو کردن بپیچن! ولی به اینجا که میرسه من باهاس بپیچونمشون هرچند هیشکی تا پولو تمام و کمال رویت نکنه چیزی دستت نمیده.
الان چند تا مارک هستن که بازار رو قبضه کردن. اول از همه Dell. تولید ایرلند و لهستان یا مالزی. توی ایران به خاطر طراحی چشم نواز و گارانتی چندتا شرکت معتبر فروش خوبی دارن. بعد از دل٬ سونی سری Vaio طرفدارهای سینه چاکی داره. از این جهت که برای کار کردن با دیگر تولیدات سونی هماهنگی خوبی داره. مثلا با دی وی کم سونی خوب مچ میشه. یک اشکالی که داره مدل های با کارت گرافیک بالا قیمتهای بالایی داره. با گرافیک nvidia geforce 8400 زیر یک ملیون و چهارصد نمیاد. HP هم میگن دستگاه های پدرمادر داری ازکار درآورده. متاسفانه کسی رو سراغ ندارم از محسنات و معایبش چیزی دربیارم. سری pavillion اش رو دیدم چیزای باکلاسی بودن. بعد از اینا لپ تاپ های thinkpad هستن که معمولا زیاد ازشون تعریف میکنن. کار شرکت لنوووی چین با آی بی ام هستش. تو بازار هنوز خیلی جاباز نکرده. مدلهای با سی پی یو 2.4 core2due به نسبت بقیه قیمت مناسب تری دارن. ولی از اون جهت که امتحان پس نداده ست میترسم بیشترش بازارگرمی فروشنده ها باشه. لپ تاپ های ایسوس و توشیبا و ایسر هم هستن که به خاطر قیمت و امکانات حرفه ای به دلم ننشسته اند.
این بود حاصل بالا پایین کردن بازار من! از این بین سه تا مدل نشون کردم که مناسبن. چهارده اینچ، سی پی یو 2 گیگ (core2Due)، گرافیک geforce 8400 و تقریبا توی یک رنج قیمت.
Dell Inspiron 1420
HP Pavillion Dv4-1135
Lenovo Thinkpad R61 NCG
ولی هنوز تصمیم نگرفتم. درباره چند تا چیز هم هنوز سوال بی پاسخ مونده داشتم. که برای استفاده گرافیک درحد فتوشاپ و کرل یه کم هم 3d max این فاکتورها چقدر اهمیت دارن. یکی Bright یا TFT بودن صفحه نمایش. یا واید بودن صفحه. یکی دیگه هم سیستم عامل نصب شده روی لپ تاپ که ویستا ی home با premium چه فرقی با XP داره یا اصلا بدون سیستم عامل برای نصب درایور ها به مشکل برمیخورم یا نه؟! از دوستانی که اطلاعاتی در این زمینه دارن ممنون میشم راهنمایی کنن.

[]
نوشته شده توسط علیرضا | چهاردهم آذر 1387 |

ارباب حلقه ها

در برابر وسوسه اش نتونستم مقاومت کنم. بعد از جلد اول ارباب حلقه ها:یاران حلقه تصمیم گرفتم بی خیال خوندن کامل تریلوژی بشم. خیلی وقت بود دوست داشتم داستان ارباب حلقه ها رو به عنوان یک اثر ادبی بخونم. و از اون جهت هم که هیچ وقت فرصت نشد فیلمش رو کامل سرفرصت ببینم لذت بکر بودن داستان سرجاش محفوظ بود. تا اینکه اتفاقی مجموعه کتابهای جی آر آر تالکین تو کتابخونه به چشمم خورد. این کتابخونه از اون کتابخونه هاست. توی یک قفسه یه سری کتاباش رو که ورق میزنی بوی تاریخ و خس خس نسخه قدیمی بلند میشه اونوقت بغل همونا کتاب هست نو نو! ورق نخورده!
داستان روایت قشنگی داره. انگار وقایع نگاری زمان افسانه هاست. خوب که دقیق میشم میبینم مخی داشته این آقای تالکین! توی کتاب تحت تاثیر نقشه ی سرزمین ها هستم که اول کتاب چاپ شده. اسم گذاری کامل نواحی و جنگل ها و مسیر عبور حلقه مشخص شده. انگار نویسنده برای خلق این شاهکار مدتی توی این جغرافیا مسافرت کرده و نت برداشته.
میگفتم. جلد اولش رو که تموم کردم با این خودمو توجیه میکردم که همیشه قسمت اول چندگانه ها جاذبه ولرد آو رینگز چفت و بست بیشتری دارن و از نظر اصول دراماتیک بر دنباله ها میچربند. خوبیت نداره وقت واسه یک کتاب فیکشن بذاری توی این کمبود وقت و عقب بودن از برنامه ها. ولی انگار حلقه آدمو دنبال خودش میکشونه. امروز کتاب دوبرج رو گرفتم. دارم میخونمش. دیگه توی مود گندالف و فرمانروای تاریکی و هابیت و اِلف و دورف و این جک جونورا سیر میکنم.

 

[کتابی]
نوشته شده توسط علیرضا | هشتم آذر 1387 |

چشم بسته دویدن 

یک وقت ها هرچی میکشیم از حرکت نکردن و نجنبیدنه. یک وقت ها هم حرکت و تلاش هست اونم از صبح تا شب٬ ولی باچشم بسته! به قول امام صادق (ع) دومی مثل پیمودن بیراهه است که شتاب بیشتر نتیجه ای نداره جز بیشتر دور شدن از راه اصلی.

العامل على غير بصيرة، كالسائر على غير الطريق٬ لا يزيده سرعة السير الا بعداً

[های لایت]
نوشته شده توسط علیرضا | چهارم آذر 1387 |
آخرین نوشته ها

عشق است علیرضا خودمونی عکس عکس عکس دانلود رایگان رمز پسورد فایرفاکس جوک جدید جستجو دانشجو طنز عارفانه عاشقانه سیلورمن نزار فوتبال آخرین اخبار موسیقی تبلیغات نانسی عجرم میریام نوال بهترین