داستان از آنجا شروع می شود که بر سر شاه حاکم بر شبه جزیره ی ایبریا بین علما اختلاف افتاد. مرام ویتزا شاه ویزیگوت حاکم بر اسپانیا به مذاق روحانیون مسیحی خوش نمی آید و با اشراف منطقه دست به یکی میکنند و شخصی تبعیدی به نام رودریک را در برابر ویتزا علم میکنند. رودریک هم از همان تیروطایفه ی ویزیگوت هاست. این ویزیگوت ها یا گوت ها شاخه ای از قبایل ژرمن بودند که با چراغ سبز رومی ها، وندال ها را کنار زده و بر شبه جزیره ی ایبریا شامل اسپانیا و پرتغال کنونی حکومت میکردند و اصولشان بر این پایه بود که به روحانیت مسیحی و فئودالیسم زیادی بها میدادند. تا آن حدی که صدای کشاورزان از زور مالیات و اختلاف طبقاتی درآمده بود. از صبح تا شب مثل چهارپا جان بکن و تنها خراج حکومت را بپرداز. این آقای ویتزا تا آمد یک مقداری شل بگیرد و رضایت مردم را جلب کند زدند توی پرش و فرستادندش گوشه ی عزلت.
طبیعی می نماید که مردم از در مخالفت با شاهی دربیایند که به زور می خواهند بکنند در پاچه شان. شروع به جمع آوری نیرو کردند و حتی از ایالت هشتم ایبریا در شمال آفریقا هم کمک خواستند. والی این منطقه کنت یولیان که انگار به خاطر قضایای ناموسی نیز چشم دیدن رودریک را نداشت یاد پیمانی افتاد که با همسایگان مسلمانش در افریقیه بسته بود با این مضمون که از نظر سیاسی و نظامی هوای همدیگر را داشته باشند. نامه ای به موسی بن نصیر حاکم برگزیده ی خلیفه ی اموی نوشت که بیایید که الان وقتش است. موسی بن نصیر سپاهی جمع و جور که اغلب از بربرهای شمال افریقا بودند به سرداری طارق بن زیاد بربرنژاد به سمت اسپانیا گسیل داشت. سپاه هفت هزار نفری با کشتی های جناب کنت از تنگه اتصال اروپا و افریقا گذشتند. درست از همین جا به بعد است که اسم این تنگه به یاد طارق به نام تنگه جبل الطارق شناخته شد. می گویند طارق کنار ساحل کشتی هایش را آتش زد و در نطقی به سپاهش یادآوری کرد که: "ای مردم کجا توانید گریخت که دریا پشت سر شماست و دشمن روبرویتان" و با سپاه مخالفان که حدود پنج هزارنفری بودند جور شدند و در منطقه ناآشنا به سمت قلب حکومت گوت ها راه افتادند. رودریک هم ننشست که همین جوری بیایند بالای سرش. لشکر 90 هزارتایی اش را جمع کرد و برای دک کردن شورشی ها حرکت کرد. این واقعه برمیگردد به سال 711 میلادی. دقیقا هفدهم ژوئیه 711 میلادی و 28 رمضان سال 92 هجری.
با هر دودوتاچهارتایی سپاه رودریک پروپیمان تر بود و موفقیتش قطعی می نمود ولی به خاطر بی نظمی و نارضایتی سربازان از فرمانده شان و از طرفی دیدن کنت یویلیان و اسقف اوپاس برادر شاه سابق در سپاه روبرو کاری از پیش نبردند و بعد از حدود یک هفته به هم کوبیدن دو سپاه منهزم شدند و پایان سیصد سال حکومت گوت ها را رغم زدند.
سپاه پیروز به تعقیب و گریز بازمانده ی گوت ها،مالقه(مالاگا) و غرناطه(گرانادا) و قرطبه(کوردوبا) را پشت سر گذاشتند. تا آنجا که رودریک در یکی از رودخانه های مسیر عبورش غرق می شود. به طلیطله(تولیدو) پایتخت که می رسند متوجه می شوند اشراف کل اموال و ثروت خزانه را جارو زده اند و به سمت شمال رفته اند. در اینجا طارق فرماندهی شهر را به اسقف اوپاس برادر ویتزا می سپرد و بعد از توصیه هایی از جمله منع هرگونه تعدی به کلیساها و مردم تسلیم شده در شهر، به سمت شمال راه می افتد. فتوحات طارق را با توجه به تعداد اندک سپاهش و نداشتن عقبه نمیتوان جز به پشتوانه ی زیرکی و سیاست های نظامی اش دانست. به هر شهری که میرسیدند از هیبت شایعات پیرامون پیروزی فاتحین مدت زیادی شمشیرها از غلاف بیرون نمی ماند. معمولا در مواجهه با مقاومت ها از در گفتمان وارد میشدند. مثلا طارق با تیودمیر حاکم خودمختار مرسیه صلح نامه امضا می کند و در مسیرش همینطور میرفته و پرچم فتح را بر سر در قلعه ها و شهرها هوا می کرده.
خبر موفقیت ها به گوش موسی بن نصیر می رسد و اینکه طارق یک سال نشده رسیده به شمال اسپانیا. موسی بن نصیر ضمن فرستادن پیغام "به کجا چنین شتابان" لباس رزم می پوشد و راهی می شود. رمضان 93 هجری یا همان ژوئن 712 میلادی پیرمرد هفتاد ساله وارد آندلس می شود. از پیش از این هم مسلمانان به شبه جزیره ی ایبریا آندلس می گفتند به خاطر ساکنین قبلی این منطقه. آندلس از واندالوسیا به معنی شهر وندال ها گرفته شده. موسی بن نصیر از زاویه ی دیگری شروع میکند و بعد از فتح اشبیلیه(سه ویا) وارد طلیطله میشود. ابتدا بر طارق خشم میگیرد و بعد از مقداری احوال پرسی و اطمینان از پشیمانی اش او را کنار دست خودش می نشاند. دست به دست هم به سمت شمال برای کنترل نواحی فتح شده به راه می افتند. سر راه سرقسطه(زاراگوزا)، طرکونه(تاراگونا) و برشلونه(بارسلونا) را هم تثبیت می کنند و به سمت اربونه(ناربن) و جنوب فرانسه پیشروی میکنند. حین همین پیشروی ها طرف های سلسله جبال پیرنه مرز فرانسه بودند که خلیفه ی اموی طی نامه ای پیشتاز دستور توقف و برگشت به دمشق را به موسی بن نصیر و طارق بن زیاد می دهد. گویا موسی با توجه به فشل بودن قبایل اروپایی و جنگ داخلی فرانسه، در سر رویای فتح سواحل مدیترانه و رسیدن به دروازه های غربی قسطنطنیه و سپس پیوستن به دمشق را در سر میپرورانده. ولی تردید خلیفه اموی و دست دست کردنش از ترس قدرت یافتن موسی بن نصیر او را از این کار بازمیدارد.
موسی بن نصیر حین برگشت اشبیلیه را به مرکزیت آندلس برمیگزیند و پسرش را ضمن توصیه هایی میگذارد بالای سر کار. اسقف اوپاس را به حاکمیت طلیطله و کنت یولیان را بر منطقه اش سبته ابقا میکند و املاک و اراضی ویتزا را به فرزندانش برمیگرداند و لک ولک کنان مقصد دمشق را در پیش می گیرد.
در این ابتدای کار حذف سیستم طبقاتی، تعیین مالیات عادلانه و استفاده از حاکمان محلی برگ برنده ی رضایت ساکنین اسپانیا به شمار می رود. کافی بود برده ای به اسلام درآید تا از بردگی آزاد شود. با توجه به آزادی مذهب و تاکید اسلام بر مدارا با اهل کتاب تنها جزیه ای برای مسیحیان و یهودیان تحت حاکمیت بسته شد که هرطور حساب می کردند به مالیات های زمان ویزیگوت ها نمی رسید. یک دینار به ازای هر نفر درهر سال. روایت ایزیدور پاسنسیس مورخ و کشیش هم عصر این وقایع که بیشترین استناد تاریخ نویسان معاصر از نوشته های بعضا" مغرضانه او صورت گرفته این مدارای مسلمانان را تعجب برانگیز می خواند. در عصر قرون وسطای اروپا که مردم نمی توانستند حمام را حتی به لاتین اسپل کنند در شهرهای آندلس سیستم فاضلاب و حمام های عمومی زبانزد بود. مسافرین اروپایی با دیدن شیوه های اداره ی امور جامعه مسلمانان انگشت بر دهان می ماندند. به گفته ی لین پول در کتاب مور ها در اسپانیا (اروپایی ها زمان قدرت مسلمانان آنها را سارازان خطاب می کردند و بعدها لغت مور برای کل ساکنین آندلس از هر طیفی رایج شد) می گوید:" در عصر قرون وسطی و تاریکی در اروپا حکومت قرطبه اعجوبه ی قرن بود. مسلمانان چراغ علم و مدنیت را افروخته داشتند"
در تاریخ آندلس چندین طیف در کنار هم سر یک سفره مینشستند. یکی اعراب مهاجر که تعداد اندکی بودند و در مناطق مختلف شبه جزیره ساکن شدند. یکی هم بربرهای شمال آفریقا که از اعراب کثرت بیشتری داشتند و در زمین های واگذارشده شان کشاورزی میکردند. دیگری مولِدین که به ساکنین شبه جزیره که مسلمان شده بودند گفته میشد و از حقوق مساوی به نسبت باقی مسلمانان برخوردار بودند. و مستعرب ها یا مسیحیان معاهد که تعداد زیادی بودند و تا مدتها به دین مسیحیت ماندند. در این بین یهودیان هم که حدود 5 درصد جمعیت را شامل میشدند بعد از سقوط گوت ها به آرامشی دست یافتند و به خودشان سروسامانی دادند. یهودیان در حکومت قبلی زیر فشار زیادی بودند تا آن حد که بسیاری مجبور به ترک اموال و شهرشان شده بودند و در فتح آندلس میبینیم که در جنوب اسپانیا این گروه سپاه طارق را خوب ساپورت میکردند. از تعریف های همین ها بود که بعدها از اقصی نقاط اروپا یهودیان به دنبال بهشت موعود به آندلس مهاجرت کردند. در بین این چند طیف بیشترین مشکلات از گروه اول و دوم آب میخورد. تعدادی از اعراب که جنم حکومت داری را در خودشان میدیدند با همراهی بربرهایی که حس میکردند به حق شان نرسیده اند دست به شورش میزدند. در تاریخ میبینیم این شورش ها و جنگ های داخلی بود که در هر دوره ای امان حکومت مرکزی را میبرید.
ادامه دارد...
> در قسمت بعد تعداد نوشابه هایی را که خلیفه ی اموی برای موسی بن نصیر و طارق بن زیاد باز می کند را خواهیم شمرد.
> خواهیم دید چگونه شارل مارتل فرانسوی به لقب چکش مفتخر میشود.
> و همچنین با وسیله ای به نام بوق و روش استفاده از آن در قرون وسطی بیشتر آشنا می شویم .
پ.ن: قرار بود درباره ی ارباب حلقه ها بنویسم یادم نرفته! حواسم هست!

تازگي ها اگر وقتم يک ده دقيقه پا بدهد دستي به شطرنج مي برم. مقابل کامپيوتر٬ لِول يک يا نهايتا دو. مي گويند شطرنج باز خوب لااقل تا پنج حرکت بعدي اش را درنظر ميگيرد و براي پنج حرکت بعدي حريف هم نقشه دارد. دودست چنگ زده توي موها با چشماني زل زده به صفحه شطرنج و گوله گوله عرق اساتيد بزرگ شطرنج دنيا از همين حدس و پيش بيني و بررسي صدها حالت ممکن حرکت مهره ها آب مي خورد. بازي شطرنج براي من اينطوري نيست. موقع بازي تنها تلاشم حول اين محور است که با حرکت بعديم مهره هايم را به افتضاح نکشانم. مهره ام به باد نرود يا اگر ميرود يک مهره حريف را در کلاس خودش از ميدان به در کند.
از خيلي ها شنيده ام که زندگي را با شطرنج مقايسه کرده اند. طوري که بايد براي دفاع از منافع شخصي خودت در برابر دور و بري ها و اجتماع٬ پيش بيني و مهره چيني کني وگرنه شکست خورده اي. ولي حقيقتش من زندگي را اينقدر سخت نمي بينم. مقايسه ي بيجايي نيست بين زندگي و شطرنج ولي وقتي آدم دائم دارد هر حرکت ديگران را به حساب اينکه ممکن است چه برنامه اي براي پنج حرکت يا ده حرکت بعدش دارد نگاه مي کند و دائما به فکر دفاع يا پاتک زدن هست جايي براي آرامش نمي ماند. حاصلش چيزي نيست جز يک ذهن توهم توطئه اي با يک فشار مضاعف دروني که زندگي آدم را مختل ميکند.
من شطرنج باز خوبي نيستم. راستش اگر فازش نباشد روي لِول دوي کامپيوتر هم نميگذارم تا سريع کيش و مات نشوم. شايد توي زندگي هم گاهي وقت ها محکوم به بي سياستي بشوم. به ساده بودن. از طرف آدمهاي پيچيده اي که حریف قدری برایشان نبوده ام یا مهره خوبی برایشان از کار درنیامده ام. پیچیدگیشان را درک نميکنم و شايد درکم نکنند به طور متقابل.
آرامش اين سادگي را با هيچ چيز عوض نمي کنم.
خبرخوب۱: بالاخره جستجوي لپ تاپ نتيجه داد. از برند HP Pavilion ٬مدل dv 2000. مجموعا توي اين دو هفته اي که باهاش کار کردم راضيم ازش. صبر يک ماهه براي خريد بعد از شروع سال نوي ميلادي شايد صدهزار تومان توفير داشت. نکته اي که برام جالب بود داغ بودن بازار لپ تاپ تو ايرانه. لامصب ملت پول خرج ميکنن.
خبرخوب۲: دوربين عکاسيمون هم پيدا شد. توي جعبه ي اطو !
به واسطه ی این حلقه ی خوشمزه یک رفاقتی هم با پیراشکی فروشی های بهارستان و میدون ولیعصر به هم زده ایم. دست آدم که نیست از کنارش که رد میشم دست و دلم میلرزه. معلوم نیست کی این وسوسه دست از سرم برمی داره. مثل وسوسه ی فلافل لبنانی که تا یک ماه پیش اوج گرفته بود ولی بعد از دیدن لگن نخودپخته اش
تا حد امیدواری کننده ای فروکش کرده.
پ.ن۱: سرفرصت یک یادداشتی در مورد سه گانه ی ارباب حلقه ها مینویسم. کتاب رو تازه تمومش کردم منتظرم خوب تحلیل بره بعد تحلیلش کنم.





