تبليغاتX
فی الپرانتز (...)

جلد نخست ارباب حلقه‌ها جایی هست که یاران حلقه راهشان را ناچاراً از زیرزمین‌های هراسناک موریا می‌گذرانند. فرودو متوجه سایه‌ای می‌شود که چند روز است تعقیبشان می‌کند.با گاندلف صحبت می‌کند و گاندلف می‌گوید مدتهاست می‌داند گولوم منحوس در تعقیب آنهاست. فرودو می پرسد پس چرا همین حالا دخلش را نیاوریم. گاندلف خردمند می‌گوید: شاید هنوز وظیفه تاریخی دارد که باید انجام دهد..ما از پایان ماجرا بی‌خبریم.

گولوم زنده می‌ماند.

کسانی که کتاب را خوانده یا فیلم را دیده‌اند می‌دانند که در واپسین لحظات ارباب حلقه‌ها  وقتی فرودو هم اسیر وسوسه حلقه می‌شود و دیری نمانده که جنگ به نفع نیروی تاریکی مغلوبه شود ، این گولوم است که حریصانه  انگشت فرودو را با دندان می‌کند و به همراه حلقه به عمق جهنم سقوط می‌کند . هم بازی خودش را کامل می‌کند و هم جهان را از شر حلقه می‌رهاند.

گولوم

[یومیه]
نوشته شده توسط علیرضا | سوم مهر 1388 |

درباره ی الی 

همه نوشته هامو قیچی کردم و فقط شما رو به دیدن فیلم "درباره ی الی ..." بدون هیچ پیش زمینه ی ذهنی ای دعوت میکنم.
یک فیلم خوب هم که میاد تو سینما اینطوری با تحلیل و واکاوی گوشه های فیلمنامه٬ داستان رو لو بدیم و بزنیم تو پر فیلم؟! انصاف نیست

درباره ی الی...(۱): داستان گویی اصغر فرهادی از جنس زندگی است. همه حسی و حالی پشت سر هم و درهم! خوشی و نگرانی٬ لوس بازی و ترس٬ ترحم و سنگدلی در یک سکانس از زندگی سوا کردنی نیست.

درباره ی الی...(۲): دروغ میگویم٬ دروغ میگویی٬ دروغ میگوید٬ دروغ میگوییم و الی آخر. همینه که پیچ در پیچ شده زندگی ما.

درباره ی الی...(۳): بازی ها شدیدا قابل تحسین اند. پیمان معادی و مانی حقیقی که اصل جنس بودند.

درباره ی الی...(۴): یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایانه.

[فیلم نوشت]
نوشته شده توسط علیرضا | هجدهم تیر 1388 |

زلف آشفته 

[زلف آشفته و                                     
             خوی کرده و                    
                     خندان لب و
                                              مست]
[پیرهن چاک و                                    
      غزل خوان و     
                                 صراحی در دست]
[نرگسش عربده جوی و                         
                          لبش افسوس کنان]
[نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست]
[سر فراگوش من آورد و به آواز حزین گفت:]

ای عاشق دیرینه ی من خوابت هست...

داخلی/شب/یک اتاق معمولی/حرکت شناور دوربین از بالا به پایین/نور صحنه بین نور آبی شب و رگه هایی از هاله ی شیری مهتاب دل دل میکند/بازیگر نقش اول (و آخر) آرام و حیران کننده با حرکتی زیرپوستی وارد صحنه میشود/طیفی سبز موج میزند/نرم نرمک به سیاهی لشکر به خواب فرو رفته نزدیک میشود/موسیقی متن آرام فید این میشود/هارمونی صدای ساز زهی افتان و خیزان به گوشه ی روح الارواح میزند/حرکت نرم دوربین حول محور صحنه به سمت راست/چند لحظه سکوت/زمزمه ای انسانی-روحانی از کلمات/سکوت/کات!

[یومیه]
نوشته شده توسط علیرضا | بیست و دوم فروردین 1388 |

ما همه خوابیم 

 کار سختی نیست انتخاب یک فیلم سینمایی تازه اکران در سینمای ما برای دیدن. حتی اگر اکران نوروزی و به قولی گل اکران باشه. سخت نیست چون دست آدم برای انتخاب باز نیست که واسه چند تا فیلم جذاب که منتظرش بوده کلنجار بره که کدوم رو اول ببینه تو کدوم سالن. اکران نوروزی امسال بعد از گیرکردن عجیب فیلم "درباره الی..." اصغر فرهادی در گلوی اکران٬ محدود میشه به "سوپراستار" تهمینه میلانی٬ "ما همه خوابیم" بهرام بیضایی و "اخراجیها۲".
تو این خلوتی های رویایی تهران در این ایام٬ از جلوی سینماهایی که اخراجیها۲ رو اکران کردن بگذرید صف گیشه  از اینجاست تا اونجا! فرقی نمیکنه سانس ۱۰ صبح باشه یا ۱ نصف شب. از اونجایی که این آبجی ما با شعار عدم حمایت معنوی از آثار غیرفاخر٬ به هیچ وجه آبش با آقای ده نمکی توی یک جوب نمیره موفق نشدیم دست خانواده رو بگیریم و یکی دو ساعت رو به خوشحالی سپری کنیم!
گزینه ی وسوسه کننده بین سوپراستار و ماهمه خوابیم البته "ما همه خوابیم" بود که یک سانس ظهر٬ تنهایی در یک سالن نیمه پر نصیب ما شد.
قبل از دیدن هر فیلمی از خوندن نقد و بررسی درباره اش به شدت پرهیز میکنم. از این فیلم موقع جشنواره تنها تعریف هایی از بازی حسام نواب صفوی شنیده بودم که چقدر ریسک کرده که خودش و ستاره های فیلمهای موسوم به بدنه رو هجو کرده.
اگر بخوام نظرم رو به صورت خلاصه درباره فیلم بگم: تیتراژ ابتدای فیلم معرکه است. همین! باقی فیلم به شدت بوی تسویه حساب میده. از تسویه حساب با تهیه کنندگان سینما بگیرید تا تماشاچی ها و مردم. صحنه ای که مجید مظفری پشت دوربین درحال گاز زدن موز و مشغول سوا کردن شیرینی دانمارکی به دقت روی اجرای صحنه دقت دارد و سکانسی که مشتریهای رستوران با تلاش مذبوحانه ای سعی دارند از بازیگران کنار گذاشته شده ی فیلم امضا بگیرند و چیلیک چیلیک فلاش موبایل هایشان بر حالت تهوع سرمایه های هنری کشور می افزاید٬ خیلی تو ذوق میزند که "چرا ما همه خوابیم؟" و تا کی باید استاد هفت سال هفت سال تاوان ما را بدهد.
گویا ایده ی فیلم برمیگرده به سال گذشته که آقای بیضایی سرساخت فیلم "لبه پرتگاه" با تهیه کننده اختلاف پیدا میکنه و به سرانجام نمیرسه و یکساله این فیلم نوشته و ساخته میشه.
فیلم فضای سینمای دهه ی شصت رو داره که کاریکاتوری در قالب زمان حال گنجانده شده. البته ظرافت هنری و تسلط آقای بیضایی بر کارشون کمک میکنه که درهای خروج سالن تا آخر سانس به ندرت باز بشه ولی فیلم جوری نبود که بیرون از سالن غیر از احساس سرزنش٬ از فیلم چیز دیگه ای به یادگار ببری. و تصویر کلوزآپ خانم مژده شمسایی همسر استاد بیضایی! از بس در طول فیلم رویش کادر کلوز بسته شده.

سینما بغلی هنوز هم صف اخراجیها۲ تکون نخورده که بیشتر هم کش اومده. از دوستانی که با علاقه دیده بودند پرسیدم میگن به نسبت شاهکار اولی(!) حرفی برای گفتن نداره. فقط جاهایی که اکبرعبدی اینا هستن و تیکه میندازن دیدنیه.
به نظر من این فیلم شاد و شنگول و این فیلم تلخ و سیاه هیچ کدوم دوای درد سینمای ما نیست.

[فیلم نوشت]
نوشته شده توسط علیرضا | دوازدهم فروردین 1388 |

«تو فيلم تايتانيک به نظرم رقـّت انگيزترين آدمها اون نگهبانهاي طبقات بودن
که موقع غرق شدن کشتي، با زور قفل و زنجير نبايد مي ذاشتن مسافراي طبقه پايين بيان روی عرشه.. مامورانِ معذورِ منفور!»

تایتانیک

 

پ.ن۱: همون سالهاي اکران تايتانيک چه جوسازي اي درست شده بود عليه فيلم. بردن اسمش استغفرالله داشت! چيزي درحد گناهان کبيره. من اون موقع راهنمايي مي رفتم. با بچه ها دور هم که جمع ميشديم معيار بچه خلافي رو نشون ميداد ديدن چه مقدار از فيلم يا در جريان داستان قرار داشتن. چند سال بعد که يه نسخه ي با کيفيت فيلم دستم رسيد چقدر تحسين کردم دوستان فرهنگي رو که چه خوب سانسورش کردن. همچين که به کليت فيلم ضربه نخورده. چند وقت بعد گوشي دستم اومد که بابا کل فيلم تايتانيک جيمز کامرون همين بوده!... کنار هم گذاشتن جامعه ي الان با ده دوازده سال پيش ميتونه خيلي حرفها براي جامعه شناسان داشته باشه. همينطور علاقه ي متوليان فرهنگي به چشم و گوش بسته نگه داشتن مردم خيلي توچشم ميزنه. يک قرنطينه فرهنگي-اطلاعاتي به وسعت يک کشور. با اين نظريه اصلا موافق نيستم. درحال حاضر البته با تغيير نگاه هايي اين ديدگاه کمرنگ شده و اگر هم الان تلاشي براي عقب گرد و ايجاد محدوديت هاي اطلاعاتي صورت بگيره با اين فراگيري اينترنت و ماهواره و اينها نتيجه ي چنداني برايش متصور نيست.

پ.ن۲: اين ديدگاه قرنطينه ي اطلاعاتي جاي بحث زيادي داره. تا حدوديش شايد قابل دفاع باشه اونم منظورم رده بندي سني مثلا براي ديدن فيلمها. ولي اونجايي که احساس ميشه از طرف مردم تصميم گرفته ميشه٬ از طرف مردم موضع گيري و رد ميشه چیزی نیست جز توهين به شعور مردم.

پ.ن۳: درمورد خود حادثه ي غرق شدن تايتانيک مطلب جالبي خوندم. یک بررسي علمي - تاريخي از واقعه غرق كشتي تايتانيك. مقاله تحقيقي جالبيه!

[فیلم نوشت]
نوشته شده توسط علیرضا | سی ام مهر 1387 |

پالپ فیکشن

حزقیال نبی(آنکه خداوند قدرتش داده است): مسیر انسان پارسا را بی عدالتی٬ جور، خودپرستی و ستم انسانهای اهریمنی فراگرفته است. خوشا به حال آنکه در راه خیر و اعمال نیک قدم برمیدارد و چون شبان٬ ضعفا را از دره های تاریک عبور میدهد چون حامی برادرانش است و هموست هدایتگر گمراهان.پس از برای کین خواهی٬ با قلبی آکنده از نفرت بر تو فرود می آیم تا انتقام برادرانم را از تو بستانم.پس بدان من خداوندم آنگاه که انتقامم را بر تو نازل می آورم... [بنگ] [بنگ] [ببنگ بنگ]

پ.ن۱: ...
پ.ن۲: عشقه دیگه! سکانس برتر فیلم استاد... پینوشت چی بنویسم؟! 

[فیلم نوشت]
نوشته شده توسط علیرضا | نوزدهم شهریور 1387 |

همیشه پای یک زن درمیان است

گذاشتم یک چند روز از دیدن فیلم "همیشه پای یک زن در میان است" بگذرد تا موقع نوشتن درباره اش کمی غلیان احساسات فروکش کرده باشد. از معدود فیلمهایی ست که با اقتباس از آثار ادبی پرفروش ساخته میشود. اقتباسی ست از کتاب مجموعه داستان "غیرقابل چاپ" اثر سیدمهدی شجاعی. فکر کنم دوسال پیش بود که افتتاحیه ی کتاب در نمایشگاه کتاب برگزار شد و از همان جا مهر "نایاب شد" هم روی کتاب حک شد. از بس فروش بالایی داشت.
از این جهت انتخاب خوبی بود برای کمال تبریزی تا با قصه ای چفت وبست دار و مجموعه ای از بازیگران مطرح٬ فیلمی بسازد که تماشاچی موشکاف و منتقد را راضی کند و گیشه را نیز بترکاند. ولی به نظرم نشده. یعنی اون انتظاری که از کمال تبریزی میرفت برآورده نشده. هرچند در سالن سینما لحظات مفرحی سپری شد و باز آقای کارگردان ثابت کرد «اگر بخواهد خوب بلد است بخنداند» ولی لااقل برای منی که پیش زمینه ای از خواندن کتاب داشتم٬ فیلم ازهم گسیخته و درهم برهم به نظر میرسید. عدم تطابق کامل فیلمنامه اقتباسی با داستان کتاب ایراد نیست ولی فیلم در استفاده از چند داستان٬ ناموفق ظاهر شده. مدام ذهن من در هر سکانس لینک میشد به یک داستان که حتما وجودش ضروری نبود. باز هم خوب است از یک نفر که بیطرفانه به تماشای فیلم نشسته بپرسم این پراکندگی تو ذوقش زده یا نه؟
از طرف دیگر شخصیت حبیب رضایی جز در سکانس سوار کردن خانم استاد دانشگاه خوب درنیامده. شخصیتی میخواست که محکم تر و استوار تر درگیر ماجراها شود و حبیب رضایی اغلب جنس نقشهایی که بازی میکند کمی شل بودن و سادگی کودکانه همراه دارد.
گلشیفته هم اگر نگوییم به تکرار افتاده خیلی معمولی ظاهر شده. جوری نبود که بگوییم این نقش تنها برازنده ی خانم فراهانی است. اصلا تصور میکنم منظور کارگردان برجسته نشان داده نشدن زوج زن و شوهر فيلم بود. با اینکه محور داستان بودند ولی مهران مدیری و کیانیان بیشتر به چشم آمدند. نقش کميک و جملات حکيمانه اي که سکانس به سکانس مدیری از خودش در ميکرد در جذب مخاطب بسیار کارا بود.مهران مدیری و رضاکیانیان
کیانیان با اینکه در نقش کوتاهی ظاهر شده بود عالی بود. آدم عجيبيه اين رضاکيانيان! در نقشهايي که انتخاب ميکنه براي بازي کردن هيچ وقت خنثي نيست. ایدئولوژی ای که در فیلمهای گذشته و یادداشتهایش در مجلات هست در این نقش های کوتاهش هم به چشم میخورد. سکانسي که کيانيان٬ گلشيفته را به دفترش احضار ميکند براي لاو و بعد مهيا شدنش براي بيزينس شاه بيت فيلم است بي برو برگرد!

پ.ن۱: قصدم زیرآب زدن فیلم نبود فقط آدم حق ندارد از فیلمساز محبوبش انتظار بیش از اینها داشته باشد؟!

پ.ن۲: درباره ی فیلم سری هم به این نوشته از وبلاگ دوست خوابدیده ی من بزنید. ضرر نمی کنید.

[فیلم نوشت]
نوشته شده توسط علیرضا | ششم شهریور 1387 |

مومیایی 3

تصور کنم یک چند سال دیگه بخواهند این فیلم "مومیایی 3" محمدرضا هنرمند رو پخش مجدد بکنند، تیتراژ اول رو یکسره بچسبونن به تیتراژ پایانی و خلاص!
پریشب باز "مومیایی 3" رو شبکه 3 ناغافل میهمان خانه های ما کرد. از اون فیلم هاس که همش خاطره س. ظرافت های تصویری پروسواس کارگردان در کنار تیم بازیگران به شدت مناسب و ارجاع های ظریف به شرایط سیاسی و اجتماعی برگ برنده ی فیلم اند، چیزی که باعث شده "مومیایی 3" و در کنارش "مرد عوضی" در حافظه فیلمی ما جای خودشو محکم نگه داره و دائم حسرت محمدرضا هنرمند اون سالها رو زنده کنه. "عزیزم من کوک نیستم" و زنجموره ی "زیرتیغ" رو مقایسه کنیم معنی حسرت رو می فهمید.
با اینکه این فیلم یک انتخاب مطمئن محسوب میشه از سری فیلمهایی که مخصوصا تابستونا تکراری میکنن تو پاچمون! ولی فلسفه ی سانسورهای مجدد رو نمیفهمم. وقتی یکبار مجوز گرفته برای سینما و با جرح و تعدیل هایی در تلویزیون هم نمایش داده شده چرا دوباره و سه باره میره زیر تیغ؟! بگذریم از اینکه همین هم برای جمع ما سرگرمی شده که دور هم بشینیم و سکانسها و دیالوگهای سانسوری را کشف کنیم و از اینکه هم وطنهای ما اینچنین برقله های پرافتخار هنر تدوین ایستاده اند برخود ببالیم. (لامصب همچین تمیز فید میکنن که باید به صورت افتخاری اسم ممیزی صداوسیما کنار گروه تدوین همه ی فیلمها زده بشه!)

بعدالتحریر۱: جا داره یادی هم از فیلم "هامون" خسرو شکیبایی خدا بیامرز بکنیم. چند ماه پیش که از تلویزیون عمو عزت پخش شد به شهادت خیل عظیم "هامون دوستان"٬ درست نیم ساعت ازش زده بودند. مثل اینکه صدای مهرجویی هم دراومده بود که این چه وضعشه؟ فیلم رو مثله کردید! البته آقای مهرجویی بعد از توقیف "سنتوری" به اوضاع خیلی خوب واقف شدند! شده اسطوره ی ممیزی ارشاد این داریوش مهرجویی.
بعدالتحریر۲: از پشت صحنه اشاره می کنن اشاره ای هم به فیلم "مکس" با هنرمندی فوق العاده ی فرهاد آییش داشته باشیم. که بعد از اکران در سینما ها برای توزیع ویدیوکلوپ که رسید توقیف شد. اینم یه جور دیگه ش!

[فیلم نوشت]
نوشته شده توسط علیرضا | سیزدهم مرداد 1387 |

a beautiful mind 

نزديک امتحانات پايان ترم
چهار پنج تا جزوه ي گردن کلفت
فيلمی مثل «یک ذهن زیبا»، از اول تا آخر!
درست چند روز بعد از هضم «باشگاه مشت زنی»
احساس فجیعِ  خودشیزوفرنی انگاری
روی مخ یک دانشجوی ریاضی محض...
درکت میکنم استاد «نَش»!

پ.ن۱: بد نیست آدم چندوقت یکبار برای خودش یک تست شیزوفرنی بده.

[فیلم نوشت]
نوشته شده توسط علیرضا | یازدهم خرداد 1387 |
آخرین نوشته ها

عشق است علیرضا خودمونی عکس عکس عکس دانلود رایگان رمز پسورد فایرفاکس جوک جدید جستجو دانشجو طنز عارفانه عاشقانه سیلورمن نزار فوتبال آخرین اخبار موسیقی تبلیغات نانسی عجرم میریام نوال بهترین