
« سیلورمن یعنی مرد نقره ای. بی حرکت که بماند با یک مجسمه فلزی تفاوتی ندارد. تازه خودش را که تکان بدهد، دستٍ بالا مثل یک آدم آهنی می شود. موی نقره ای، صورت نقره ای، لباس نقره ای، کفش نقره ای، دست نقره ای... فقط دودوی مردمک چشم های خاکستری هستند که نوعی از حیات را در او نشان می دهند؛ تازه اگر آن پلک های سنگین نقره ای بگذارند... »
سیلورمن بدون اینکه تکانی بخورد پنهانی دکمه های کنترل از راه دور ضبط صوت دوباندی نقره ای اش را درخوش آمدگویی ات فشار می دهد. صدایی خشن با ریتم بلوز از یک حنجره ی فلزی درمی آید:
-آلبالا لیل والا آلبالا لیل والا البالا لیل والا البلالیل والا البلالیل ولا البلا للولا البلاءُ للوَلاء
پ.ن1: بعد از ماراتن امتحان ها فرصتی شد این رمان "بیوتن" رضا امیرخانی رو دستم بگیرم. شخصیت اوّل رمان که همنام رمان اول امیرخانی هم هست٬ اِرمیا٬ عشق و دلدادگی را در قامت دختری ایرانی مقیم آمریکا می بیند و از قطعه 48 بهشت زهرا عازم آمریکا "لند آو آپورچونیتی ز" و فیفث اوِنیوی نیویورک می شود. رمان خوبی است. نزدیک به شاهکار! دوماه نگذشته کتاب به چاپ سوم رسیده. هرچند ارمیای یک لنگ برهوای "بیوتن" به جذبه ی علی فتاح "منِ او" نمی رسد ولی همین که یکی مثل من چهارصد و هشتاد صفحه کتاب رو یک نفس به آخر میرسونه نشون میده رمان حرفهای زیادی برای گفتن داره. فضاسازی ها و بازیهای کلامی مخصوص امیرخانی و فصل درخشان دیسکو ریسکو...
به کجا میرویم؟!«
هرمنوتیک و باقی قضایا«
در باب "بی پولی"«
نجات سرباز رایان 2«
کاغذ دیواری«
سلاخ خانه شماره 5«
خمار صدشبه«
تست گوساله طلایی«
ناطور ترافیک«
روانشناسی آنلاین 1«
گولوم را نکش«
روی خط جنت آباد«
روز تولد«
نقطه ی عطف«
برای طبقه وسطی ها«
وسواس«
هوای تو«
همین جوری های پنج شنبه«
درباره ی ما ...«
هفت تیر«


