تبليغاتX
فی الپرانتز (...) - روزهای آندلس (3)

آندلس 

آنچه گذشت:
                 روزهای آندلس۱
                 روزهای آندلس۲

         مسلمانان آندلس در نبرد پواتیه با شوک بزرگی روبرو شدند. همه ی مناطق فتح شده بالای دست کوههای پیرنه و غنایم جورواجور را که از دست دادند هیچ، عبدالرحمانشان را هم که پای منبرش به وحدتی دست یافته بودند را نیز گذاشتند و برگشتند. بعد از این، دیگر پیشروی ای به سمت اروپا حاصل نشد و معمولا بدی آب و هوا را پیش میکشیدند. "عربِ عشق صحرا را چه به سوز وسرمای آلپ و آسمان همیشه ابری اسکاندیناوی."
مسلمانان در برگشت به اسپانیا خوب که جاگیر شدند، حواسشان سرجا آمد که چه بلبشویی شده حکومت مرکزی آندلس! قبایل توی سر همدیگر میزدند تا والی بعدی از خودشان باشد. آنچنان که با آتش جنگ داخلی قرطبه در سال 747 میلادی این آشفتگی به اوج خودش رسید. از طرفی حکومت مرکزی اموی هم در برابر شاخ و شانه کشیدن های عباسیان و شلوغ کاری رفقای ابومسلم خراسانی رو به زوال میرفت و دیگر کاری به آندلس و آن ورها نداشت.
به تاریخ 27 ذوالحجه 132 هجری (750میلادی) آخرین خلیفه ی اموی، مروان حمار، توسط ابوالعباس السفاح ور افتاد. دور جدید حکومت خلفا با تیم بروبچه های سیاه جامه ی عباسی روی کار آمد. قدم اول را گذاشتند برپایه ی تلاش برای ریشه کن کردن بنی امیه از ریز و درشت. تیروطایفه ی تپل مپل اموی ار از هر سوراخ سنبه ای بیرون میکشیدند و جورابش را هوا میکردند. از این جهت اموی ها این و آن ور پراکنده شدند. از این فراری ها عبدالرحمان نامی بعد از مدتی زندگی چراغ خاموش در افریقیه، راه آندلس در پیش گرفت. همین موقع ها در آندلس یوسف ابن عبدالرحمان الفهری با کنار زدن مدعیان خودش را تثبیت کرده بود ولی باز مقبولیت عام نداشت.پرچم خلافت اموی اندلس از آنجایی که عبدالرحمان قصه ی ما، فک و فامیل زیادی در آندلس داشت و تصمیمش را گرفته بود که از این زندگی نکبت بار پرفرار و گریز نجات پیدا کند و احتمالش را میداد که اسم عبدالرحمان در آندلس شانس داشته باشد، با اینکه 26 سال بیشتر نداشت قصد کرد حاکم آندلس بشود و اتفاقا هم شد. در سال 755 میلادی بعد از بیعت با بزرگان قبایل یک حکومت جمع و جور اموی تاسیس کرد و افتاد به رتق و فتق امور حکومت مرکزی.
از آن طرف ماجرا یعنی سرزمین گل، پپین کوچک پسر شارل مارتل خودمان با همکاری پاپ داشت از کاخبانی به پادشاهی تغییر شغل میداد و به عنوان بنیانگذار دولت پاپ تاج گذاری کرده بود. سال 753م با هماهنگی استقلال طلبان شمال، پروژه ی درهم پیچیدن نسخه ی آندلس را شروع کردند. بعد از پاکسازی جنوب فرانسه، به خط قرمز آندلس یعنی شهر اربونه رسیدند. محاصره ی اربونه همزمان میشود با روی کار آمدن عبدالرحمان اموی ملقب به عبدالرحمان الداخل. برای حکومت نوپا زود بود رسیدگی به نقطه ی مرزی، لذا مقاومت اولین پایگاه آندلس بعد از 4 سال شکسته و تسلیم مهاجمین شد. به عنوان اولین قدم با اینکه به قیمت 4 سال تمام شده بود موفقیت بزرگی برای پپین کوچک محسوب میشد. پپین بعد به فکر تغییر سیاست افتاد. به جای درگیری های آنچنانی، تفرقه انداختن و حمایت از شورشگران را درصدر برنامه اش قرار داد.
بعد از پپین  کوچک، شارلمانی (کارل بزرگ) جای پدر را گرفت. شارلمانی با 190 سانت قد و ابهت سلطنتی بسیار مورد توجه و محبت شخص پاپ قرار داشت. با پس زدن شورشیان آنگلوساکسون در مرزهای شمالی و آرامش نسبی محبوبیتی هم بین مردمش پیدا کرده بود. ولی همیشه با یادآوریهای پاپ، گوشه چشمی هم به اوضاع آندلس داشت.
دو تا از حاکمان محلی یعنی سلیمان بن یقظان از برشلونه و حسین بن یحیی از سرقسطه به یاد خاطرات بلبشوی جنگ های داخلی، هوای استقلال به سرشان زد. عبدالرحمان چندتا بزرگتر فرستاد تا به حرمت ریش سفیدشان از خرشیطان پیاده شوند که نشد و ثعلبه را که از سرداران سن و سال دار بود وبرای خودش ستونی بود را به اسارت گرفتند. کمی که گذشت تازه فهمیدند چه چاله ای برای خودشان کنده اند. لااقل اندازه ی یک گور دوطبقه ی اکازیون. به ذهنشون رسید دست به دامن شارلمانی شوند تا بیاید پشتشان. حتی قول دادند به شرط پس زدن دولت قرطبه، میتوانید روی کلید یکی از این شهرها یا برشلونه یا سرقسطه، هرکدوم راحت ترید، حساب کنید. تاریخ این مراوده و مکاتبه برمیگردد به 777 میلادی.
شارلمانی نه نگفت. تازه کلی هم قوت قلب داد که من هستم خیالتان تخت، با پیروی از سیاست پپین کوچک. سپس با تاسی از سیاست بابابزرگ شارل مارتل رفت تو نخ جمع کردن ساز و برگ یه سپاه اسطقس دار! هیچی دیگر بهار 778 با هماهنگی با سلیمان و حسین زدند به جاده ی جنوب...
ادامه ی ماجرا در قسمت بعد

پ.ن1: والا قصد نداشتم اینقدر دیر به دیر بشه و کش بیاد این داستان سرگذشت آندلس. خودش اینطور میشه. فیش برداری هاش قد سه تا ورق آچاهاره. منابعش رو ته خط ماجرا میزنم. سعی میکنم هم خلاصه تر و هم زودتر سر و ته این داستان غم انگیزِ عبرت برانگیز پرفراز و نشیب را هم بیاورم. ان شاالله!

[های لایت]
نوشته شده توسط علیرضا | یکم خرداد 1388 |
آخرین نوشته ها

عشق است علیرضا خودمونی عکس عکس عکس دانلود رایگان رمز پسورد فایرفاکس جوک جدید جستجو دانشجو طنز عارفانه عاشقانه سیلورمن نزار فوتبال آخرین اخبار موسیقی تبلیغات نانسی عجرم میریام نوال بهترین