موسی به هوای نوری که لحظه ای چشمک زده بود اهل و عیال را میگذارد و به سمت کوه طور می رود. شاید آتشی برای ادامه ی مسیر بیابانی پیدا کند. چنان نوری میبیند که سرتاپا شعله ور میشود. میبیند که چیزی فراتر از مشعلی برای خانواده ای چندنفره به دستش داده اند. موسی مامور روشنایی زمین تاریک میشود. درخواست میکند به ملزوماتی مجهزش کنند تا بتواند از پس فانوس شکنان آن حوالی بربیاید. فی الفور درخواستش تایید میشود. همین جا فلاش بکی می خورد به گذشته. این اولین بار نیست هوایت را داریم. " ما پیش از این نیز برتو منت نهاده ایم!"(۱) نجات از نوزاد کشی فرعون٬ پرورش در دامان مادر٬ تبدیل شدن بزرگترین دشمن به بزرگترین حامی و رهایی از اتهام به قتل برای موسی شمرده میشود تا دلگرمی اش باشد. چه آن لطف هایی که می دانست و یادآوری بود و چه آن الطاف ریز و درشتی که موسی علیه السلام هم متوجه آن نشده بود.
حالا برای تک تک ما! کسی پیدا شود و دانه دانه بشمارد کجاها هوایمان را داشته اند. رویمان میشود ناامید بشیم؟!
(۱) «وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرَى» سوره طه-آیه ۳۷
در باب "بی پولی"«
نجات سرباز رایان 2«
کاغذ دیواری«
سلاخ خانه شماره 5«
خمار صدشبه«
تست گوساله طلایی«
ناطور ترافیک«
روانشناسی آنلاین 1«
گولوم را نکش«
روی خط جنت آباد«
روز تولد«
نقطه ی عطف«
برای طبقه وسطی ها«
وسواس«
هوای تو«
همین جوری های پنج شنبه«
درباره ی ما ...«
هفت تیر«
این بُهت مشترک«
بهت شب شنبه«


