متروزدگی

امام خمینی(ره):
«مسافرین محترمی که قصد ادامه ی مسیر به سمت ایستگاه صادقیه یا علم و صنعت را دارند در این ایستگاه از قطار پیاده شده و با توجه به تابلوهای راهنما وارد خط دو شوند.»

پرتکرارترین کلام منتصب(!) به امام در این روزگار.

پ.ن۱: البته یک روایت دیگه هم داره که به جای "صادقیه یا علم و صنعت" ٬ "میرداماد یا شهرری" استفاده میشه. و در بعضی نسخ به جای "خط دو"٬  "خط یک" گفته میشود. ولی روایت اولی که به تفصیل بیان شد برای راوی بیشتر مورد تایید است به جهت کثرت استماع.

بعد التحریر: میگن تاینی پیک یکی از هاست هاش رو جارو زده واسه همین اکثر عکسهای وبلاگ ما هم رفت تو باقالی ها. ولی همچنان هوا آبیه آسمون قشنگه!

بعد بعدالتحریر: نه آقا دستش نزنید درست شد تاینی پیک خداروشکر!

ملامت نامه

تاسف میخورم برای خودم. اندازه تاسف و چرایش را خودم بهتر میدونم. موضوع اینه که خیلی وقتا آدم آب نمی بینه وگرنه شناگر خوبیه! و چقدر هم خوب که آب نبینه. که به قول حضرت علی(ع) ناتوانی در گناه کردن خودش نوعی عصمت از گناه محسوب میشه. ولی امان از وقتی که آدم با یک حوض آب پدر خودشو درمیاره٬ آی جلوی خودش شرمنده میشه.
ترسم اینه که دهه ی محرم و پیام آزادگی و ذکر فضایل و مصائب خوبان و اینها اثرش بیشتر از روضه خوندن به گوش خر نباشه.. و این خودخوری وبلاگی.
  کی میخوام آدم بشم؟!

عصمت از گناه

فلسطین بدون شرح

تاسف میخورم وقتی افرادی رو در وبلاگستان یا دور و بر میبینم که موضع منفی نسبت به مسئله ی فلسطین دارند. تا اونجا که حتی در مواردی نظیر فاجعه ی انسانی غزه٬ اسرائیل رو هم صاحب حق تعریف میکنند! فکر میکنم این موضعگیری تاحد زیادی برمیگرده به بی سلیقگی سیاستگذاران و مسوولان نظام که توی حل مشکل معیشت مردم لنگ میزنند اونوقت از اون طرف اینقدر صوری و تکراری روی سیاست خارجی فلسطین زوم میکنند. مثل پدر خانواده ای که از روی کم کاری٬ نون شب زن و بچه اش رو تامین نمیکنه و بالطبع به هر کار فوق برنامه ای -هرچقدر هم خوب- برسه مورد انتقاد واقع میشه. به نظر من این لجبازی با دولت یک بحثه و واقع بینی بحثی دیگه. منطق انسانی میگه این کشتار و نسل کشی در منطقه ی فلسطین چیزی نیست جز جنایت و افتضاح بشری. اصلا هم کاری به مسلمون بودن فلسطینی ها ندارم. در هر جای دنیا پیش تمام افکار عمومی مردوده.
گیرم که سی سال لید اخبار رسانه ها کشتار مردم فلسطین بوده و پوشش خام دستانه ی صداوسیما خیلی توی چشم بزنه٬ دلیل نمیشه اصل ماجرا کنار گذاشته بشه. شاید سیاست ها و روش حماس قابل دفاع نباشه و حتی دولت های عرب هم که اینقدر آتیش عربیتشون تنده کوتاه بیان و سکوت که هیچ٬ سر میز سازش هم بنشینند نباید به این قتل عام رضایت داد و بی تفاوت بود. اخبار میگفت کشته های غزه از مرز ۴۲۵ نفر هم گذشته به علاوه ی ۲۲۰۰ مجروح همه از غیرنظامیان اعم از زن و کودک.

پ.ن۱: میدونم جای بحث زیادی داره فقط بدون شرح این عکس رو ببینیم. مثل تمام اخبار بمبارانهای مناطق روستایی فلسطین که هر روز می بینیم ... و نمی بینیم!

stop killing us

 پ.ن۲: «از بينندگاني كه تحمل ديدن صحنه هاي دلخراش را ندارندتقاضا مي شود از ديدن اين گزارش تصويري خودداري نمايند.»

وقایع نگاری یک حادثه

آتش نشانی

دیروز روز سختی بود. از اول حادثه که اومدم و دود غلیظ پنجره ی راهرو رو دیدم تا اونجا که آتش نشان ها دستکشهای سوخته ی چسبیده به دستشون رو به زحمت درمیاوردن هیچ کاری از دستم برنیومد جز اینکه دست خواهر کوچیکمو بگیرم و کنار کیف مدرسه اش که تکیه داده بود به دیوار وایسم و واسه کثیفی ریختن شیرکاکائو روی لباس ورزشی صورتیش دلداریش بدم. وسط مردمی که با فاصله از ساختمون شیش طبقه ناظر دود کردن و صدای انفجارها بودن و با موبایل ها فیلم میگرفتن.
تقریبا از اولش کنار ساختمون بودم قبل از اینکه بیشتر از دو سه نفر جمع بشن. طبیعیه آدم اولش کپ میکنه بدبختی منم کلید ورودی ساختمون همراهم نبود به حساب اینکه کنترل در پارکینگ همراهمه اونوقت نگو همین اول کاری برق راهرو و طبقه اول قطع شده بود. درمانده پشت در مونده بودم. نه زنگ همسایه ها کار میکرد نه کسی میتونست در رو باز کنه. اولش فکرم رفت به اینکه نیم ساعت خونه رو خالی گذاشتم آتیش بخاری و اینها زده تو زندگی و از واحد زده تو راه پله. همه تلاشم این بود که خودم رو برسونم به خونه یه جوری خاموشش کنم هرچند شدت دودی که بود نشون از یه آتیش جون دار داشت و یکی دوتا کپسول آتش نشانی کاری از پیش نمی برد. تمام تلاشم با همسایه ها پریدن از دیوار و حفاظ حیاط کنار پارکینگ بود. به اینجا که رسیدم شصتم خبردار شد که این دود و انفجار از طبقات نیست از پارکینگه و دود مثل هواکش از ساختمون پیچیده و بالا رفته. وضع طوری بود که همسایه های طبقات بالا سرشون از پنجره بیرون آورده بودن و با داد و فریاد کمک میخواستن که دارن خفه میشن. آتش نشانی کمتر از ده دقیقه پیداش شد و تا طرفای غروب ادامه داشت بالا پایین شدن آتش نشان ها. ولی خوشحالی چهره ی فرمانده گروه که آخر سر با یک لا زیرپیرهنی خیس عرق دم راه پله وایساده بود به چشم میومد "خوشبختانه جز یه پسربچه که کمی دچار نفس تنگی شده بود این حادثه تلفات جانی نداشت و آتش قبل از رسیدن به طبقات مهار شد"
ولی تو این حادثه پنج تا ماشین بطور کامل سوخت. یکیش هم ماشین پژو پارس ما که هنوزم قسط لیزینگ اش تموم نشده. اتفاقا کارشناس آتش نشانی کانون آتش رو همین ماشین مذکور اعلام کرد. جریان خودسوزی پژوهای ایران خودرو کی فکرشو میکرد گریبان مارو هم بگیره. بنده خدا همسایه بغلی مون سه تا ماشین تو پارکینگ داشت که سوختن٬ وضعیت بیمه ی بدنه ماشین هاشو نمیدونم. ما که نداشتیم.

پ.ن۱: توی بلا میگن آدم بازم باید شکرگزار باشه. که آتیش به طبقات نزد. تلفات جانی نداشت. توی پارکینگ بدون اکسیژن سوخته بود وگرنه شعله که میگرفت کار ساختمون تموم بود. تمیز کردن یک سانت دوده در برابر آجر آجر ساخت و ساز چیزی نیست. از یک کارشناس شنیدم که میگفت یک ماشینش بس بود برای ساختمون که مث نارنجک ستون ساختمون رو بیاره پایین.
یکی دیگه هم اینکه مادرم و خواهرم درست یک روز قبل از حادثه رفتند به مسافرت وگرنه مخصوصا مادرم تحمل فشار این پنج ساعت رو نداشت. حالا تا هفته ی دیگه یه جوری میشه جمع و جورش کنیم.

پ.ن۲: خدا پدر اون شیرپاک خورده ای رو که اول کار با آچار٬ فلکه اصلی گاز ساختمون رو بست بیامرزه.

پ.ن۳: این عکسها دو روز بعد از حادثه گرفته شده: (با این ماشین دست راستیه خاطره ها داشتیم!)

آتش سوزی در پارکینگ