
در ادبیات و فیلمهای سینمایی مبتنی بر مسیحیت، شیطان نقش پررنگی دارد. در جهان ما آدم ها، از چنان اختیاری برخوردار است که گاهی تعیین کننده سرنوشت قلمداد می شود. درحالیکه کمرنگ ترین اثری از خدای خالق به چشم نمی آید. این از چند جنبه قابل بررسی است.
- از یک جهت تفکری است قائل به اینکه خدا بعد از خلقت جهان و راست و ریس کردن تمدن انسانها، با فرستادن رسولان، کار را چنان تمام کرده که الان کناری نشسته و تنها شاهد گردش این نظام است. و دست شیطان را باز گذاشته تا هرکاری خواست انجام دهد و توازنی بین جمعیت بهشت و جهنم برقرار نماید. در این میان کورسویی از نور خدا در دل آدمها تنها جلوه ی خداست. و چیزی به نام وجدان تا در برابر دوراهی های تمام نشدنی شیطان راه غیر شیطان را برگزیند. انتخابی که بی نهایت سخت است چون قدرت خط دهی تنها بازیگر صحنه یعنی ابلیس خیلی بیشتر است.
- از جنبه ی دیگری نیز قابل بررسی و توجیه است. یک نگاه ناامید و بدبینانه. با این توصیف که کار جهان به درجه ای از سیاهی رسیده که تنها شیطان است که می تواند عرض اندام کند. شر و خودخواهی انسان جهان را به سوی تباهی کشانده. چنان که خدا نیز از این بشر دل بریده و همگی -بی راهنما- رها شدگانیم. این نگاه منجی را نیز به دید اسطوره و افسانه می نگرد. حتی در اثری مثل "مرشد و ماگاریتا"ی بولگاکف (که در عصر کمونیسم استالین می گذرد) مگر اینکه همین شیطان که میاندار امور است منجی باشد و پاداش آرامشی به دوعاشق بدهد. در این جامعه ی سیاه، خدا گویی رفته است و تنها در آخر داستان از طریق متی باجگیر، حواری مسیح پیغام می فرستد. درصورتیکه در برشهای تاریخی همین کتاب در عصر حضرت مسیح و داستان پیلاطس و تصلیب، به عکس بلبشو و وقایع سحرگونه وخارق العاده زمان حاضر، وضعیت به شدت عادی است.
نگاه اول تا حدودی ریشه در ثنویت آیین زرتشت دارد. وجود قدرتی اهریمنی همپای اهورامزدا. مثلا در فیلمی مانند "کنستانتین" که در آن تجسم شیطان را هم شاهد هستیم به این مسئله تاکید میشود که: پادشاهی خداوند گستره ای تا پای جهنم دارد، از آن به بعد شما تحت سیطره شاهزاده ی تاریکی خواهید بود. در این فیلم هم اثری جز متون و اوراد از خدا به چشم نمی آید. متن البته چیز کمی نیست ولی به هرحال صامت است. نیاز به تفسیر دارد و امکان برداشت های متفاوت و بعضا غلط از آن هست در حالیکه شیطان بی واسطه حضور دارد.
نگاه دوم هم به نظر می آید حاصل ناامیدی نسبت به آینده و اصلاح امور است. می گویند یکی از وظایف هنر و هنرمند پیشگویی و اعلام زنگ خطر برای آینده است. این تصویر سیاه از سیطره ی شیطان بر آینده می تواند هشداری از سوی هنرمندی دقیق٬ نگران و البته کمی بدبین باشد.
- یکی دیگر از زمینه های به تصویر کشیدن شیطان در رسانه های غربی و بویژه هالیوود را باید قرائت های جدید از کتاب مقدس و بویژه بخش مرموز مکاشفات یوحنا جستجو کرد. آنجاکه می گوید: «فرشته ای را دیدم که از آسمان پایین آمد .. او اژدها(شیطان) را گرفت و به زنجیر کشید و برای مدت هزار سال به چاه بی انتها افکند... پس از پایان هزارسال، شیطان از زندان آزاد خواهد شد» (عهدجدید، مکاشفات یوحنا، باب بیستم). همین موضوع در پایان هزاره دوم، سیل فیلمهایی همچون طالع نحس، جن گیر، بچه رزماری، پایان روزها، کنستانتین و حتی فیلمی مانند ون هلسینگ و یا دراکولا را موجب شد با شعار «شیطان ظهور میکند!». شیطانی با قدرت تصرف و تسخیر و حلول.
موجی که به تلویزیون ما هم رسیده با سریال هایی همچون "او یک فرشته بود" و "اغما" تلاش شده نسخه ای اسلامی و مطابق با روایات معتبر از شیطان ارائه شود. که موفقیت و ناکامی شان مبحثی جداگانه می طلبد.

پ.ن1: این متن بالا حاصل تحقیق و جوگیری این جانب می باشد تحت تاثیر رمان "مرشد و مارگاریتا" و شلنگ تخته انداختن های مکرر شیطان و دارو دسته اش در سرتاسر داستان.
پ.ن2: زبان نگارش و تیریب کتابخوانی (مطالعه ی مرشد و مارگاریتا پشت بند بیوتن) به هیچ وجه حمل بر فرهیختگی نویسنده وبلاگ نشود. والا خودم هم موندم تعجبی!
پ.ن3: تازه "راز داوینچی" دن براون را هم در این ماه خوندم. در به در دنبال یک نسخه با کیفیت از فیلمشم. جدای یکسری اطلاعات غیرضروری که نویسنده به نظرش اومده باید تو کتابش بچپونه، رمان دلچسبیه!